| فرشته پلاک طلايي مي خواد |
| ساعت ٧:٥۳ ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳۸٤ |
|
قرار بود لی لی بازی کنند دختر بچه های محله را می گويم دو به دو ولی تعدادشان ۵ نفر بود يا بايد يکی پيدا می شد و ۳ گروه دو نفره می شدند و يا اينکه يکی کنار می رفت هرچه گشتند کسی را پيدا نکردند پس به ناچار شروع شد
ده بيست سی چهل پنجاه ..... و قرعه به نام مريم افتاد اما او با گريه گفت : « اگه من رو بازی نديد به بابام ميگم» به ناگاه همه ی نگاه ها متوجه ی فرشته شد يکی از دختر ها که از همه بزرگتر بود گفت : « فرشته تو بازی نيستی » فرشته خيلی آرام رفت و روی پله ها نشست و ديگر هيچ نگفت دختر کوچولوها تند تند سنگ می انداختند و لی لی می کردند ديگر صدای خنده های کودکانه تمام کوچه را پر کرده بود ناگهان فرشته با حالت بغض بلند شد و رفت داخل خانه مادرش داشت پيرهن دختر منيژه خانوم رو می دوخت خودش را انداخت تو بغل مادر و گفت : « بچه ها دارن لی لی بازی می کنند و من رو انداختن بيرون » مادرش آهی نامحسوس کشيد و گفت : « عيبی نداره دخترم برو پلاک بابا رو بردار و خودت تنها بازی کن » ناگهان فکری به سرش زد اشکهايش را پاک کرد و رفت پلاک رو برداشت و دويد توی کوچه و همين طور که پلاک رو می چرخوند داد ميزد :« من پلاک دارم شما ندارين هی هی» بچه ها همه دويدند به طرفش و دورش جمع شدند هر کسی چيزی می پرسيد عاطفه گفت : « مال کيه ؟» مينا پرسيد : « ميدی منم ببينم ؟» بدری دست انداخت گردنش و ملتمسانه گفت :« فرشته بيا به جای من بازی کن ولی بذار من اون رو بندازم گردنم » و فرشته کيف می کرد و با خودش می گفت :اگه بابام نيست پلاکش هست به اين فکر می کرد که ديگه هميشه می تونه لی لی بازی کنه تو اين فکر بود که شايد حتی اگه اين بار صاحب خونه اومد برای اجاره های عقب افتاده رو از مامان بگيره پلاک رو بهش بدم تا چند دقيقه دستش باشه اما بجاش اجاره ها رو نگيره تو اين فکر بود که از اين به بعد هروقت انجمن اوليا مربيان پدرش رو دعوت کرد همراه خودش پلاک بابا رو ببره و به اون ها نشون بده و در عوض پول کمک به مدرسه و خرج اوراق امتحانی و امثال اينها رو از مامان نگيرن به اين فکر می کرد که چرا تا حالا مامان مشکلاتش رو که به اين سادگی با پلاک بابا حل ميشده حل نکرده؟ به اين فکر می کرد که ........ ناگهان صدای سميرا را شنيد که با افاده گفت :« مگه چيه؟خودم بهترش رو دارم » و گره روسريش رو باز کرد و پلاک طلاييش رو که چند شب پيش شب تولدش باباش براش کادو گرفته بود رو به بچه ها نشون داد دختر کوچولو ها با ديدن پلاک طلايی سميرا دوره فرشته رو خالی کردن و به طرف سميرا دويدند بدری کوچولو پلاک بابای فرشته رو از گردنش در اورد و از هول اينکه دير تر از بچه ها به گردنبند طلا برسه اون رو روی زمين انداخت و دويد دوباره تنها شده بود خيره خيره گاهی به پلاک بابا و گاهی به بچه ها نگاه می کرد آرام خم شد پلاک رو برداشت و گرفت جلوی چشماش اعداد روی پلاک يواش يواش جلوی چشماش تار ميشدند پلاک و زنجير را توی دستش گرفت و دوباره دويد داخل خانه سخت گريه می کرد به اتاق که رسيد ديگر خودش را در آغوش مادر نيانداخت روبروی مادر ايستاد و با غضب و هق هق آنچه را اتفاق افتاده بود بر سر مادر فرياد زد مادر همانطور که سوزن می زد به فرياد ها و ناله های او گوش داد و سپس آهسته سوزن و پارچه را به کناری گذاشت و شروع به صحبت کرد :« عيب نداره دختره گلم خانوم خانوما الهی مامان قربونت بره اون ها بچه ان نمی فهمن پلاک بابای تو مال يه قهرمانه مال جنگه جنگی که بابای تو جلوی دشمنا و دزدا رو گرفته پلاک بابا خيلی ارزشش از پلاک طلايی سميرا بيشتره پلاک بابا .........» که ناگهان فرشته دويد تو صحبت های مادرش و سرش فرياد زد :« نمی خوام من اين پلاک رو نمی خوام من می خوام لی لی بازی کنم من اصلا بابام رو می خوام من اصلا يک پلاک طلايی می خوام اگه اين پلاک اينقدر می ارزه .......» ديگر گريه امانش نداد و از اتاق دويد بيرون. آهای تويی که داری اين نوشته هارو می خونی فرشته پلاک طلايی می خواد فهميدی چی گفتم ؟ فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای قاليباف فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای رضايی فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای احمدی نژاد فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای معين فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای کروبی فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای هاشمی فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای مهر عليزاده فرشته پلاک طلايی می خواد آهای آقای لاريجانی فرشته پلاک طلايی می خواد آهای ستاد های به اصطلاح مردمی فرشته پلاک طلايی می خواد آهای روزنامه نگارا فرشته پلاک طلايی می خواد آهای انصارحزب الله فرشته پلاک طلايی می خواد آهای جبهه ی مشارکت فرشته پلاک طلايی می خواد آهای احزاب فرشته پلاک طلايی می خواد آهای خانوم شيرين عبادی فرشته پلاک طلا می خواد آهای................ آهای................ آهای................ فرشته پلاک طلا می خواد راستی آقايون کانديدا تا حالا فکر کردين با پول چند تا از اين پوستراتون ميشه يه پلاک طلا خريد؟ با يکی با دو تا با ده تا با صد تا با هزارتا با ........... آيا واقعا درد فرشته پلاک طلاييست!!!؟ آيا درد بی باباييست!!!؟ يا اينکه فرشته نمی تونه لی لی بازی کنه!!!؟ و شايد اين حرفا همش بازيست!!!؟ و شايد حلقه ی طلايی بعضی ها که باهش عکسای تبليغاتی ميگيرن بيشتر از پلاک بابای فرشته می ارزه؟؟؟ يه زمانی از همين پلاک ها رای جمع می کردن و حالا با حلقه های طلاشون آيا واقعا دوران پلاک بابای فرشته سر اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


